
امروز دایی فرشیدم قراره بیاد تبریز... خیلی دوسش دارم... امروز میرم یه لیوان بخرم :(( ولی مطمئنم هیچی اون لیوان عزیزم نمیشه!! واییییییییی دیشب نیم کیلو پاستیل خوردم!!!!!!!!!!! با پدرجان دعوام شد و من الکی قهر کردم!! عین دخترای لوس شده بوددم که پدرجان برام پاستیل خرید و آشتی کردیم... :))...
ادامه مطلب
بی خوابی زده بود به سرم!(منم زدم تو سرش!) نمیدونم چرا این وقت صبح بیدارم! دارم حس زیبای اولین صبح پاییزی رو تجربه میکنم! چقدر این فصل مهربون و زیبایی هاش قابل لمسه! اینم به افتخار پاییز خوشگلم :) تنهایی مثل باران پاییزی وسوسه قدم زدن است در خیابان ... که می روی و باز می گردی و تازه می فهمی، خیس شده ای تا مغز استخوان هایت!...
ادامه مطلب